إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 18

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

از شهرها همراه با مواشى و احشام ايشان بيكباره قلم نابودى كشيدند و ديارى در آن ديار بجاى نگذاشتند . و آنگاه بر ويرانه‌ها و گورستانها و بر بالين مردمى سوگوار چون بوم و هامه فرياد شوم سردادند و دنيائى نفرت و بيزارى در دل همهء مردم جهان پديد آوردند . ابن اثير تاريخ‌پرداز تواناى آن ايام پرفتنه از آن روزگار تلخ با اندوه و بيزارى ياد كرده است « لقد بقيت عدة سنين معرضا عن ذكر هذه الحادثة استعظاما لها كارها لذكرها فانا اقدم اليه رجلا و اوخر اخرى فمن الذى يسهل عليه ان يكتب نعى الاسلام و المسلمين و من الذى يهون عليه ذكر ذلك . فياليت امى لم تلدنى و يا ليتنى مت قبل هذا او كنت نسيا منسيا الا انى حثنى جماعة من الاصدقاء على تسطيرها و انا متوقف ثم رأيت ان ترك ذلك لا يجدى نفعا فنقول هذا الفصل يتضمن ذكر الحادثة العظمى و المصيبة الكبرى التى عقت الايام و الليالى عن مثلها عمت الخلايق و خصت المسلمين فلو قال قائل ان العالم مذخلق الله سبحانه و تعالى آدم الى الآن لم يبتلوا بمثلها لكان صادقا . . . » 54 اما هيچ مردمى بىاراده خويش و بىفراهم ساختن زمينه‌هاى مناسب براى بدبختى و ناكامى و خوارى و در آخر نابودى خويش ، تن به ذلت و حقارت در نداده است و درين مورد خداوند بزرگ مىفرمايد : « إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ - » آيه 11 سوره رعد » و بىگمان بايد ريشهء اين ناتوانىهاى سياسى و شكستهاى پىدرپى و نابودى ؛ در نابسامانيهاى اجتماعى و روابط مردم با يكديگر و با قدرتهاى حاكمه جستجو گردد . در اواخر قرن ششم كشور پهناور ايران تحت‌تأثير موقعيتهاى سياسى ، از نظر جغرافيائى به قسمتهائى تقسيم شده بود و هر قسمت در دست سلطانى و يا امير و عاملى و يا طاغى و سركشى بود . البته حكومت خوارزمشاهى و قلمرو اين دودمان فرمانروائيهاى ديگر را تحت الشعاع داشت و نيرومندتر از ديگران بود اما در همين موقع پادشاهان سلجوقى ، فرمانروايان غورى ، قراختائيان ، اتابكان فارس ، لرستان ، آذربايجان و سران اسمعيليه و برخى حكومتهاى محلى ديگر ، هريك بگونه‌اى پنج نوبت حكومت و قدرت مىنواختند و براى بقاء و گسترش قلمرو حكومت خويش پيوسته سرگرم ستيز و توطئه بوده ، گاه با خودى و زمانى با بيگانه مىجنگيدند اين جنگهاى پىدرپى و بيحاصل و خانمانسوز دمبدم قربانى مىگرفت و اشخاص و اموال بسيار فداى خودكاميها و حرص و آزهاى مشتى حاكمان زورمند و ستمگر مىشد . دوره دورهء حكومت مردم بيگانه و بيش از همه تركان بود و بيشتر آنها از آئين حكومت و رسوم پادشاهى و مردم‌دارى بىخبر بودند . جمعى شراب‌خوارهء شهوت‌پرست و غلام‌بارهء حريص ناجوانمرد به يارى اطرافيان بدتر از خويش سنگين‌ترين فشارها را بر گردهء مردم درمانده تحميل مىكردند و با وضع مالياتها و باج و خراجهاى گوناگون بر نارضائى مردم مى - افزودند و تكيه‌گاههاى اجتماعى خويش را از دست مىدادند . هريك ازين حاكمان نيز بگونه‌اى با دربار خلافت يعنى مركز قدرت حكومتهاى اسلامى در ارتباط بود